اخبار مهم:
پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶   ۱۶:۰۶
ارتباط با اعضای شورا
آخرین اخبار
رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس گفت: به زودی برای حل و رفع مشکلاتی که برای برنامه تلویزیونی «ثریا» ایجاد شده است، جلسه و دیداری با رئیس سازمان صداوسیما خواهیم...
معاونت صدای رسانه ملی با هدف پاسخ به نیاز مخاطبان در حوزه رسانه های نوین و فن آوری‌های جدید، اپلیکیشن (برنامه کاربردی) تلفن همراه خود را با عنوان ایرانصدا...
اولین نشست هم اندیشی اساتید حوزه فرهنگ ، ارتباطات و رسانه با دکتر محمد حسین صوفی دبیر شورا و با هدف بهره گیری از نظرات و دیدگاه های کارشناسان و اساتید...
مرکز بسیج سازمان صدا و سیما با همکاری سازمان سینمایی و هنرهای نمایشی دفاع مقدس نقش اقوام را در هشت سال دفاع مقدس با ساختارهای مختلف به نمایش می گذارد.
علي بخشي‌زاده مدير جديد شبکه پويا ، اعلام کرد اين شبکه به زودي به شبکه رسمي کودک تلويزيون با چند کانال تبديل مي‌شود .
نویسندگان: دکتر ناصر باهنر ، علی جعفری/بخش اول/بررسی «ارتباطات به مثابه ی آیین»، دیدگاه مهمی در مطالعات ارتباطی معاصر به شمار می آید. مفهوم پردازی اولیه ی این ایده که در اندیشه های ارتباط شناسانه جان کری تولید شد، بعدها در بررسی های جدّی تر و جدیدتر متفکرانی چون استوارت ام هوور، نات لاند بای و بابی سی الکساندر ادامه یافت و سرانجام در کتاب قابل اعتنای اریک دبلیو رودنبولر با عنوان ارتباطات آیینی: از گفت و گوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده به اوج خود رسید.

بررسی «ارتباطات به مثابه ی آیین»، دیدگاه مهمی در مطالعات ارتباطی معاصر به شمار می آید. مفهوم پردازی اولیه ی این ایده که در اندیشه های ارتباط شناسانه جان کری تولید شد، بعدها در بررسی های جدّی تر و جدیدتر متفکرانی چون استوارت ام هوور، نات لاند بای و بابی سی الکساندر ادامه یافت و سرانجام در کتاب قابل اعتنای اریک دبلیو رودنبولر با عنوان ارتباطات آیینی: از گفت و گوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده به اوج خود رسید. این رویکرد مطالعاتی با وجود نوپا بودن، در شاخه های مختلفی از مباحثه های فرهنگی و ارتباطی جریان یافته است که «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین»، «کارکردهای آیینی فرهنگ رسانه ای شده»، «آیین های سیاسی، بدیعی، مدنی»، «صور ارتباطات ‌آیینی در زندگی دنیوی روزمره» و نیز «برداشت های آیینی از فرهنگ و ارتباطات» از آن جمله اند.
مقاله ی پیش رو با تأکید بر حوزه ی پژوهشی «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین»، در پی بهره گیری از سازوکارهای ارتباطات آیینی در توسعه ی فرهنگ و ارتباطات دینی جمهوری اسلامی ایران است و بدین منظور در رویکردی سیاست گذارانه، الزامات رسانه ای تمسک به دیدگاه آیینی را در برنامه ریزی فرهنگی-ارتباطی شبکه ی معارف صدای جمهوری اسلامی ایران بررسی می کند. تجربیات نظری و مهارتی برآمده از یک دهه تکاپوی رسانه ای-مذهبی رادیو معارف، میدان تحقیق قابل اعتنایی را برای پی گیری انواعی از مطالعات آیینی ارتباطات به وجود آورده است. این امر افزون بر ارتقای فرآیندهای سیاست گذارانه تولید و پخش این رادیوی دینی، در راستای افزایش دانش آیینی نسبت به رسانه های ایرانی و تجه به کارکردهای تحلیلی آن نیز فرصتی مغتنم است.
بر این اساس، بخش نخست نوشتار به مرور کلی نظریه ی آیینی ارتباطات ناظر به «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین» اختصاص خواهد داشت. بخش دوم، ویژگی سازمان های رسانه ای در مدل آیینی را در مقایسه با مدل های رقیب دیگر (مدل انتقالی و مدل توجه) بررسی خواهد کرد تا از خلال آن، شاخص های اصلی پرداخت آیینی کلان به رسانه ها، به ویژه در حوزه ی سیاست گذاری به دست آید. مسئله ی اصلی مقاله در بخش سوم، عملیاتی کردن شاخص های پیش گفته ناظر به یک رادیوی اختصاصاً دینی در اوضاع فرهنگی-ارتباطی ایران است. مقاله در بخش چهارم از منظری آسیب شناسان به مطالعه ی تطبیقی رادیو معارف با شبه مدل آیینی پیش ساخته می پردازد و با ارائه ی برخی پیشنهادهای راهبردی رسانه ای جهت نزدیک تر کردن شبکه ی معارف صدا به وضعیت مطلوب توسعه ی ارتباطات دینی جمهوری اسلامی ایران به پایان خواهد رسید.
کلیدواژگان:ارتباطات، توسعه، رادیو، ارتباطات آیینی، شبکه ی معارف صدای جمهوری اسلامی ایران.

مقدمه

«مطالعات آیینی ارتباطات»، از جریان های علمی متأخری است که در پی بررسی «ارتباط» در بستر مفهومی و نظری متمایز از رویکردهای پیشین دانش ارتباطات است. در نظرگاه جدید تمرکز بر وجوه آیینی ارتباطات انسانی، اعم از میان فردی، بین گروهی و رسانه ای توضیح داده می شود که نه تنها «جنبه های ارتباطی آیین ها» می تواند به بخشی از موضوعات مطالعات ارتباطی تبدیل شود، بلکه دامنه ی بررسی را حتی تا «جنبه های آیینی خود ارتباط» نیز می توان توسعه داد. در این میان، نوآوری اصلی نیز نه در توجه به جنبه های «ارتباط آیینی»، بلکه تمرکز بر ابعاد «آیینی ارتباط» است. اتفاق نظری که در وضعیت جدید رخ داد، قرار گرفتن مفهوم «ارتباط» ذیل استعاره ی آیین است. گویا وسعت مفهومی «آیین» آن قدر گسترده شده است که حتی مرزهای مفهومی ارتباط را در می نوردد و آن را دربرمی گیرد.
مطالعات ارتباطی تا پیش از تحولات جدید عمدتاً مبتنی بر هم نشینی «ارتباط» با «استعاره ی انتقال» پی گیری شد و «ارتباط» در معنای انتقالی آنکه مبتنی بر جابه جایی پیام از طرف فرستنده به گیرنده و برعکس است، مادر و مبدأ اصلی «ارتباط شناسی» بود. با عنایت به این سابقه، آنچه در چارچوب رویکرد آیینی رخ داد، ارائه و تبیین مبدأ مفهومی دیگری برای «ارتباط شناسی» است. رویکرد جدید مبنی بر این ادعاست: «ارتباط، پیش از اینکه ابعاد انتقالی داشته باشد، واجد ابعاد آیینی است.» «در این وضعیت، «ارتباط» نه به گسترش پیام ها در بعد مکان، بلکه به حفظ جامعه در بُعد زمان معطوف است. ارتباط، نه عمل ابلاغ اطلاعات، بلکه بازنمود باورهای مشترک [است]. اگر الگوی اولیه ارتباط با دیدگاه انتقالی، گسترش پیام ها در واحد جغرافیایی به منظور مهارکردن است، [در] «الگوی جدید» ‍[ارتباط]، مراسم مقدسی است که انسان ها را با رفاقت و اشتراک گرد هم می آورد».(3)
«مطالعات آیینی ارتباطات» به جز مزیت های ذاتی ارتباط شناختی آن، از حیث قرابت و هم سازی با «ارتباطات دینی» نیز اهمیت دارد. اصلی ترین زمینه های شکل گیری «آیین»، رفتارهای مذهبی اند...[هرچند] وسعت و گستره ی رفتار آیینی، بسیار فراتر از این حوزه ی خاص است و بیشتر گروه ها به نوع و شکلی اعمال آیینی دارند.»(4) «کاربرد نخستین آیین، نشان می دهد که آیین، پیوندی با جهان های قدسی، فراطبیعی... دارد.»(5) در هر حال، هم منشأ بسیاری از آیین های مهم و ارتباطات متناسب با آن، خصوصاً در ایران، مذهب است و هم «وجوه آیینی ارتباطات مذهبی» به مراتب، از انواع دیگر ارتباط، غنی تر و بیشتر می نماید. این واقعیت، اولویت و اهمیت بهره گیری از رویکرد آیینی در مطالعات فرهنگ و ارتباطات ایرانی را حداقل در حوزه و مسائل مذهبی گوشزد می کند.
«رادیو معارف»، از مهم ترین وسایل ارتباط جمعی دینی در تاریخ ارتباطات اجتماعی ایران است. این شبکه ی رادیویی، غیر از تمایزات پررنگ خود در قیاس با دیگر رسانه ها و خصوصاً رادیوهای فارسی زبان که به نوعی هویت مذهبی-رسانه ایِ منحصر به فرد دامن می زند، توانسته است با استمرار روابط رو به پیش خود با بخش قابل توجهی از شنوندگان رادیویی، در استمرار هویت متفاوت خود نسبتاً پرتوان ظاهر شود. از این نظر، در مجموعِ گذشته و حال ارتباطات دینی ایران، رادیوی معارف، نه تنها یک تجربه عقیم نیست، بلکه تکاپوی بیش از یک دهه آن (1377-1388) بستر گسترده و متنوعی را برای شکل گیری خوشه ای از مطالعات ارتباطات دینی فراهم کرده است. به نظر می رسد تمرکز مطالعات ارتباطی و رسانه شناختی بر این رسانه می توانددر راستای جمع بندی برخی مسائل و مباحثات حوزه ارتباطات و دین در ایران مؤثر واقع شود.
مقاله پیش رو به دنبال مطالعه ی رادیو معارف از منظر «ارتباطات آیینی» است و در این راستا از یک سو در پی ارائه نوعی الگوی مطلوب برای فرآیندهای ارتباطی اصلی این رادیو بر مبنای تلقی آیینی از ارتباطات رسانه ای است و از سوی دیگر، دغدغه مقایسه وضع موجود را برای آسیب شناسی و بهسازی در مقایسه با الگوی مطلوب دارد. مسئله ی اصلی ما این است که برای «استفاده آیینی شده» از رادیو دینی کدام تمهیدات و راهبردهای ارتباطی را می توان در نظر گرفت و اینکه «رادیو معارف» به سان رسانه ای با ظرفیت های آیینی بسیار بالا تا چه میزان و در کجا می تواند و باید در راستای بهره برداری عملی از ظرفیت آیینی خود تغییر کند.
بر این اساس، در ادامه ضمن مرور اجمالی «سیر تطور مطالعات آیینی در ارتباطات»، «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین» و «استفاده آیینی شده از رسانه ها» تلاش خواهیم کرد راهبردهایی را برای تقویت و توسعه ی استفاده ی آیینی مخاطبان رادیو معاف از این رسانه در دو حوزه ی مخاطب شناختی و نحوه ی ارائه ی پیام فراهم آوریم. مقاله، در بخشی از مبانی خود، وضع موجود این رادیو را بر اساس شاخص های به دست آمده بررسی خواهد کرد.

ارتباطات به مثابه ی فرهنگ؛ مروری بر آرای ارتباطِ جیمز کری

چش انداز ارتباطی جدیدی که به «مطالعات آیینی ارتباطات» موسوم شده است، یکی از پی آمدهای نظری جریان علمی قدرتمندی است که ایده اصلی آن، نزدیکی هرچه بیشتر «مطالعات ارتباطی» و «مطالعات فرهنگی» و حرکت از مطالعات ارتباطی صِرف به سوی «مطالعات فرهنگ و ارتباطات» است. در چارچوب جدید که حیاتی میان رشته ای دارد، ارتباط هرگز بدون ملاحظاتی در باب بستر فرهنگی آن قابل درک نیست؛ چه اینکه سخن گفتن در باب معنا و تأثیر ارتباط، به شناخت لوازم و اوضاع فرهنگی که ارتباط در چارچوب آن واقع می شود، بستگی تام دارد. وقتی یک واحد ارتباط در موقعیت های گوناگون، موجد معنا و کارکردهایی متفاوت می شود، لازمه ارتباط شناسی، توسعه ی دامنه ی مطالعه از واحدهای زمانی و مکانی محدودتر به مرزهای پهناورتری است که سرانجام به هم پوشانی نسبتاً بالایی با خود فرهنگ می رسد. بنابراین، فهم ارتباط (متن)، امری قائم به فرهنگ (فرامتن) است و در کهنه فرهنگ صورت می پذیرد.
اگر در یک تلقی کاملاً اجمالی و کلی، «ارتباط» را «کنش متقابل اجتماعی از راه پیام ها» تصور کنیم، تا پیش از «جیمز کری»، تلقی غالب از کنش متقابل یادشده، برمحوریت استعاره «انتقال» شکل می گرفت. مکتب انتقالی که با عناوینی مثل «فرایندنگر»، «دستوری» و «الگوی خطی» نیز شناخته می شود، حاوی نخستین رویکردهای علمی به ارتباطات است. دانش ارتباطات به طور سنتی، تعریفی خاصی از ارتباطات انسانی بیان داشته و آن زمانی است که فردی، چیزی را برای فرد دیگری بیان می کند. در این تعریف ساده و ابتدایی، یک مدل سه عنصری شامل فرستنده، پیام و گیرنده ترسیم می شود که قرن ها بیانگر مدل ارتباطات میان فردی بوده است.
کار نظری آغازین در این زمینه، حاصل تلاش های استادان علم معانی و بیان روم و یونان باستان است که بر آموزش روحانیان و سخنوران تأکید می ورزیدند و دیدگاهی یک سویه از ارتباطات را منعکس می کردند. در این دیدگاه، شخص اعمال ویژه ای را به ترتیبی خاص در یک سخنرانی اجرا می کند و پاسخ های مورد نظر ارائه شده از سوی شنوندگان را دریافت می کند. ارسطو در همه نوشته های خود درباره ی کاربردها و تأثیرات ارتباطات انسانی، از مدل (سخن گو-پیام-مخاطب) یا (بازیگر-اجرا-مخاطب) استفاده کرده است.
با توسعه ی الفبا و سیستم های نگارش، همان ترکیب (نویسنده-پیام-خواننده) به کار گرفته شده و حتی با توسعه ی مطبوعات چاپی، رادیو، فیلم و تلویزیون، دیدگاه پیشین درباره ی ارتباطات انسانی برای بیان پدیده های جدید ارتباطی نیز اعمال شد. در آنها این تصور غالب بود که ارتباطات چهره به چهره، همه ی عناصر مورد نیاز ارتباطات انسانی را داراست. مکتب فرآیندنگر متوجه این نکته ی اساسی شد که برای فرستادن یک پیام، نخست باید آن را در قالبِ رمزگانیِ مناسبِ مجرایِ مربوط ریخت. بنابراین، بسته به اینکه مجرای ارتباط، دیداری یا شنیداری باشد، اندیشه ها را در قالب اشاره ها، گفتار، نوشتار، تصاویر و ... می توان رمزگذاری کرد.
جیمز دبلیو کری از اندیشمندانی است که به صورت جدیدی به تأسیس و توسعه ی ایده شناختی دیگری غیر از «مکتب انتقالی» در ارتباطات دست زد. تأثیرات عمیق او در مطالعات ارتباطی، آن قدر هست که دوران پس و پیش از او را از یکدیگر متمایز کند. «کری» معتقد بود که در مقابل دیدگاه انتقالی ارتباط که با عباراتی مثل «ابلاغ کردن»، «فرستادن»، «منتقل کردن» یا «اطلاع رسانی» بیان می شود و از «جغرافیا» یا «حمل و نقل» سرچشمه گرفته است، از دیدگاه دیگری می توان سخن گفت. تعریف ارتباط در مفهوم جدید آن به جای تأکید بر استعاره ی انتقال به عباراتی نظیر «قسمت کردن»، «مشارکت»، «اتحاد»، «رفاقت» و «اعتقادی مشترک داشتن» برمی گردد.(6)
از نظر کری، در تعریف جدید، از همسانی دیرین و ریشه های همسان عبارات «مشارکت»، «اشتراک» و «ارتباط» بهره گرفته شده است. بنابراین، «ارتباط، نه به گسترش پیام ها در بُعد مکان، بلکه به حفظ جامعه در بُعد زمان معطوف است؛ نه عمل ابلاغ اطلاعات، بلکه بازنمود باورهای مشترک [است]. اگر الگوی اولیه ی ارتباط با دیدگاه انتقالی، گسترش پیام ها در واحد جغرافیایی به منظور مهار کردن است، در الگوی جدید، مراسم مقدسی است که انسان ها را با رفاقت و اشتراک گرد هم می آورد.»(7) پس کنش متقابل اجتماعی از راه پیام، سازو کاری است که فرد به مدد آن، عضوی از یک فرهنگ یا جامعه ی خاص می شود(فیسک). مثلاً جوانانی که به وسیله ی نوع خاصی از کنش مذهبی در قالب «هیئت عاشورایی»، علاقه مند و البته وابسته به یکدیگرند، در حقیقت، در پی بیان هویت خود هستند که از این راه به تقویت آن دست می زنند و هیئت را به یکی از سازوکارهای تعامل با دیگر هویت ها و جمیعت های متشکل دیگر تبدیل کرده اند.
«کری» معتقد است که عالی ترین تجلی ارتباط را نه در انتقال اطلاعات هوشمندانه، بلکه در ایجاد و ابقای دنیایی «منظم»، «بامحتوا» و «فرهنگی» می بیند که بتواند به منزله ی ناظر و مهارکننده ی محصول کردارهای بشر عمل کند. (8) این دیدگاه را می توان مدل «بیانگر» ارتباط خواند؛ زیرا تأکیدش بر ارضای درونی فرستنده است و نه ابزاری برای هدف.(9)
«کری» بحران به وجود آمده در پارادایم انتقال را محصول زیر سؤال رفتن اصل تأثیر قطعی و قدرت زیاد پیام فردی برای اعمال نظارت بر پیام گیر می داند. از چنین چشم اندازی، ارتباطات از نظر وی فرآیندی است که به وسیله ی آن واقعیت شکل می گیرد، نگه داری می شود و تغییر ماهیت می دهد. به عبارت دیگر، می توان گفت در چنین جایگاهی، واقعیت به شکل نمادین تولید می شود. برهمین اساس، «کری» یادآوری می کند که واقعیت اجتماعی، «نظمی آیینی» است؛ یعنی «واقعیت» از طریق مشارکت مردم در تجربه ی زیبایی شناختی، عقاید دینی، ارزش های فردی و نظریه های عقلانی و احساس ساخته می شود و این واقعیت ساخته شده، «فرهنگ» عمومی را شکل می دهد. (10) لُبِ استدلال «کری» در این نکته برجسته می شود که «ارتباطات، فرهنگ است.» به عبارت دیگر، بدون ارتباط، نه فرهنگ وجود خواهد داشت و نه واقعیت اجتماعی، معنادار خواهد بود. برای «کری»، مطالعات رسانه ای و مطالعات فرهنگی یک چیز است. (انگ، به نقل از: مطالعه ی تطبیقی نظریه ی کاشت و دریافت در ارتباطات، ص 7)

ارتباطات به مثابه ی «آیین»، توسعه ی آرای «کری» در اندیشه های «رودنبولر»

اگرچه مباحثات «کری» در توضیح «وجوه فرهنگی ارتباط» و «وجوه ارتباطی فرهنگ» و نهایتاً برجسته کردن ابعاد هم پوشان آنها نشانه ی دقت نظری قابل ملاحظه بود، باید سایه روشن های نظری بیشتری ایجاد می شد تا این ایده، پخته و پرداخته شود. به عبارت دیگر، در رویکرد جدید اگرچه توسعه ی مرزهای «مطالعه ی ارتباط» تا «فرهنگ» و پهناورتر دیدن هر واحد ارتباط از نظر زمان و مکان، پیش فرضی بنیادین و اجماعی است، این سؤال همچنان مطرح بوده است که آیا امکان مطالعه ی واحدهای توسعه یافته در ابعاد پهناور فرهنگی با توجه به عناصر متعدد، مکرر و مستمر جدید میسر است یا خیر؟ آیا باید به سراغ رویکردها و مفاهیم موجود در مطالعات فرهنگی رفت و به طور کلی، از مفاهیم ارتباطی دست شست؟ آیا تولید یا استفاده از مفاهیم بینابین و نوکاربردی، لازم است؟ به دیگر سخن، چگونه و بر اساس کدام چارچوب مفهومی و نظری می توان تعهد به کاهش نیافتن عرضه ی پهن دامنه ی فرهنگ را که رو به تزاید و استمرار است با چشم انداز تحقیقاتی پژوهشگر که در مذاق ارتباطی او اصولاً به ساده سازی و تثبیت میل دارد، فراچنگ پژوهش آورد؟
در تجربه «مکتب انتقال»، داعیه و پیش فرضی مبنی بر پیچیدگی ذاتی ارتباط به چشم نمی خورد؛ چه اینکه تا مرز یکسان انگاشتن آن با فرهنگ پیش رود. از همین رو، برای مطالعه ی واحدهای محدود و مشخص کنش ارتباط، مدل ها و چارچوب های مفهومی نسبتاً ساده ای کفایت می کند. در «مکتب ارتباطات به مثابه ی فرهنگ» که ارتباطات، واقعیتی پیچیده، متکثر و پر از عناصر ریز و درشت معنایی و انسانی است، ناگزیر از حرکت به سوی چارچوب های مفهومی پیچیده تری هستیم تا توان تبیین و ترسیم واقعیت موجود را به دست آورد و بر آن مستولی شود. در غیر این صورت «تلقی فرهنگی از ارتباط» با وجود دقت نظری و شناختی، به دلیل نبود شبه مدل ها یا مفاهیم بایسته فقط در حد ایده باقی می ماند. در این وضعیت دشوار، تمرکز «اریک دبلیو رودنبولر» بر مفهوم محوری «آیین»، تلاش راه گشا شمرده می شود. اینکه «آیین» بتواند در مواجهه مطالعاتی با واقعیت پهن دامنه و هم پوشان ارتباطات و فرهنگ، چارچوبی مفهومی برای آن ایجاد کند و فارغ از مفاهیم منحصراً ارتباطی یا منحصراً فرهنگی در شناخت هم زمان فرهنگ و ارتباطات واجد کارکرد عنوان و مزیت های آن شمرده شود، پیشرفتی بنیادین است.
از نظر او، مفهوم آیین، می تواند با عنوان نوعی ابزار در خدمت رشته ای مطالعاتی [در اینجا ارتباطات] قرار گیرد. وی در همین زمینه می نویسد:
این مفهوم، هم به تفکر ارتباطی ما شکل می دهد و هم در مجادله با سایر رشته های علوم انسانی به کمک ما خواهد آمد. نخست همچون شکل دهنده به تفکر ما، اگر آیین را به عنوان شکلی از ارتباطات بپذیریم و آن را به برنامه ی آموزشی خود اضافه کنیم، محدوده های فعلی حوزه ی خود را توسعه داده ایم. در این صورت، توجه ما به صور ارتباطات که به صورت بنیادی در نظم اجتماعی، حفاظت از آن و سازگاری با آن تنیده است، جلب خواهد شد. این بدان می ماند که به نظاره بیشترین بخش از کل گستره ارتباطات، حضور فراگیر آن به مثابه جنبه ای از کنش اجتماعی و بنیانی برای تمامی فرایندهای اجتماعی بپردازیم. دوم، آیین می تواند همچون ابزاری برای پیشبرد مقاصد ما در مجادله با دیگر رشته های علوم انسانی به کار آید. چنانچه آیین، جنبه یا بخشی اساسی از تمامی کنش های اجتماعی باشد و اگر آیین به وسیله ی تمهیدات ارتباطی عمل می کند، پس ارتباطات بخشی از کلیه ی فرآیندهای کنش اجتماعی است. در این صورت، این امکان وجود دارد که پژوهشگران ارتباطات بتوانند در تمامی حوزه های علوم انسانی همکاری کنند.(11)
با توجه به این مقدمات مشخص می شود که پس از تکاپوهای اجمالی جیمز کری که قدم های مؤثر، ولی آغازین شمرده می شد، شاید هیچ اثری به اندازه ی کتاب ارتباطات آیینی از گفت و گوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده نوشته ی اریک دبلیو رودنبولر نمی توانست جریان مطالعات «فرهنگ و ارتباطات» از طریق تبیین قابلیت های نظری و عملی رویکرد آیینی، توسعه ی نظری دهد. کتاب وی که می کوشد گزارش جامعی از مجموعه مطالعات مؤثر و قابل تأمل در عرصه مطالعات دینی ارتباطات را همراه نقد آن ارائه کند، نهایتاً در پی تبیین و توسعه همان ایده ی اولیه ی «کری» است، چنان که خود می گوید:
تاکنون چیزهایی راجع به «کری» گفته شده، اما تشریح کامل ارزش اندیشه ی وی مستلزم توضیح موشکافانه بیشتری است. توضیحات «کری» راجع به دیدگاه هایش نسبتاً اندک و بیشتر بدون مثال است. بنابراین، ضرورتاً عقیده او را بر اساس هدفی که دنبال می کنم، پرداخت خواهم کرد. (12)
تلاش رودنبولر در تبیین و تشریح ایده کری بر سه محور شکل گرفته است:

1. نقد جهت گیری های مرسوم در مطالعه ی ارتباطات

چنان که در بررسی اندیشه های جیمز کری نیز گذشت، اصولاً رویکرد فرهنگی و آیینی به ارتباط در درجه ی اول در نقد رویکرد انتقالی خود را نشان داد و از خاستگاه بحران به وجود آمده برای آن نضج گرفت. بنابراین، بدون نقد جامع و متقن تلقی های دیگر، توضیح و تشریح تلقی جدید به راحتی میسر نیست. رودنبولر نیز تلاش کرده است دامنه و عمق انتقادهای کری را توسعه دهد و عمق بخشد. محورهای نقد کری به طور اجمال چنین است:
الف) مطالعه ی تأثیرات ارتباطات در مکتب انتقال محوریت دارد؛ توجه را از معنای آن دور می کند؛ یعنی به جای پرداختن به جوهر ارتباط، مطالعه ی اثرات آن، ما را مشغول به چیزهایی می کند که می توانند خارج از خود ارتباط، دیده یا واقع شوند.
ب) وقتی توجه به خصوصیات ارتباطات مؤثر جلب شد، متونی که برای اغواگری طراحی شده اند و آنها که اثرات بیم آفرین اقناعی تولید می کنند و آنهایی که برای مخاطب جالب هستند، بیشتر مورد توجه خواهند بود و به ندرت، متون از منظر غنای زیبایی شناختی، امکانات تأویلی یا اهمیت تاریخی برای بررسی انتخاب خواهند شد.
ج) در این شرایط، ارتباط بیشتر عمل انگاشته می شود تا تعامل و بیشتر محرک تلقی می شود تا یک فرآیند. وقتی کسی دل بسته نتایج ارتباطات می شود، برایش ساده تر خواهد بود که چیزها را به صورت واحدهای کمّی آنها ببیند. وقتی انتظار داریم موضوعات انسانی از الگوی برخاسته از عمل ماده و انرژی تبعیت و چنان عمل کنند که پدیده های طبیعی می کنند، از بنیانی ترین سطوح درباره ی آنها دچار سوء فهم شده ایم.(13)

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک (ایمیل):
* متن نظر شما: